صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

531

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

زنان و فرزندان را بر اموال برتر مىدانند . پس هر كس اسيرى از اين جماعت در پيش دارد ؛ با رضايت خاطر ، آن را آزاد گرداند و هر كس مىخواهد حقّش را حفظ كند بازهم از بازگردانيدن اسير به اين جماعت دريغ نورزد ؛ كه هرگاه خدا اولين غنيمه را به ما عطا كرد ، آن كس شش برابر سهم ببرد . مردم يك جا گفتند : آن چه نزد ماست از صميم قلب به پيامبر تقديم مىداريم . پيامبر پاسخ داد : ما نمىدانيم كه چه كسى از شما به اين كار خشنود است و چه كسى خشنود نيست ؟ پس بازگرديد تا سران هر دسته وضع شما را براى ما روشن نمايند . همهء مسلمانان زنان و فرزندان هوازن را به آنان بازگرداندند و - جز عيينه پسر حصن - كسى سرپيچى نكرد و او از بازپس دادن پيرزنى كه در اختيار داشت خوددارى نمود ؛ اما پس از مدتى آن پيرزن را به هوازن فرستاد . پيامبر به تن هر يك از اسيران جامه‌اى قبطى ( مصرى ) پوشانيد . ( 1 ) مراسم عمره و بازگشت به مدينه پس از توزيع غنايم ، پيامبر به قصد عمره ، در جعرانه لباس احرام پوشيد و پس از اداى عمره به سوى مدينه رهسپار شد و عتّاب پسر اسيد را حاكم مكه كرد « 1 » و شش روز مانده به پايان ماه ذىقعدهء سال هشتم ه مكه را ترك نمود . محمد غزالى مىگويد : همهء خوبيها از آن خداست . راستى را فاصلهء اين دوران ظفرمند كه خداوند تاج عزّت پيروزى مبين را بر سر پيامبر نهاد ، تا سر آغازش از هشت سال پيش و تا رسيدن به اين بلد عظيم ؛ چه قدر وسيع و طولانى است ! پيامبر [ در دوران مهاجرت ] گريزان به مدينه آمد و پناه خواست ؛ غريب و وحشت‌زده در پى يافتن انس و الفت بود . مردم مدينه [ با صميم قلب ] او را جاى دادند و يارى كردند و در برابر قرآن سر تسليم فرود آوردند و دشمنى همهء دشمنان را به خاطر وجود مباركش به جان

--> ( 1 ) - . . . و معاذ پسر جبل را نيز در مكه براى تربيت و تعليم دين و قرآن به مردم منصوب نمود . ( ابن كثير ، ج 3 ، ص 697 ) . . . مردم طايف تا رمضان سال نهم ه بر سر شرك بودند . ( همان ، ص 698 )